شکوه آسمان ها

ترا چون جان شیرین دوست دارم

ترا همچون شکوه آسمان ها

ترا همچون کبوتر های عاشق

ترا چون حس خوب زیر باران

ترا هچون اقاقی ، هچو لاله

ترا هچون شبی غرق ستاره .

ترا هچون خدای بی نهایت

ترا همچون طلوعی از پس شب

ترا در سینه و در یاد و در دل

ترا هرجا که باشی دوست دارم

وقتی تو رفتی

وقتی تو رفتی
پشت پنجره
از توی باغچه خونه‌ی ما
از روی شاخه‌های گل سرخ
پرنده‌ها رفتند و نموندند
وقتی تو رفتی
ای شکوه عشق
آسمان آبی
بهشت زمین
معنی وطن
خورشید مهر
شور زندگی
بامداد راستین
مظهر امید .
زندگی رفت
و رنگ عشق هم سیاه شد
وقتی تو رفتی
نردبان باورم شکست
ستون ایمان فرو ریخت
آئینه دلم ترک برداشت
و آوار خانه‌ی زیبای ما
بر سرم نشست

وقتی تو رفتی
مستی لذتی نداد
ساغر و پیمانه‌ها شکست
آن دردی کش مست تو
در گوشه میخانه‌ها نماند
و چشمه ی گریه‌های مستانه‌اش خشکید
بی‌پروایی
          دیوانگی
                    غرور عاشقی
با تو به دور دست‌ها فرو رفت

بهاری دلکش

 بهاری دلکش است

چه نیکو جنبشی

درباغ باد می آید

بسان رقاصه ای زیبا

چه می رقصند

عطر افشان و پا کوبان

میان سبزه ها

گل های وحشی

دست در دست هم

بنفشه لاله و نرگس .

خموش و من نم دانم

چه نیرویی؟

ترا اینگونه

چون رقص شفایق

آورد در یاد.

تک بیتی ها

ای عشق ، بهار بی خزانم

عطر خوش تنگ آشیانم

****

چو نیلوفر به دور عشق خوبان

بپیچ تا می توانی ماه تابان

*** .

راه عشقست نازنینم پیچ پیچ

زندگی عشقست و دیگر هیچ هیچ

***

زندگی جاریست همچون رودها

بی تو اما نیست شوق از سودها

***

ایران وطنم ،خون بدنم

جانم که رود ، خاکش کفنم

***

بهتر ز شرف جان پدر ، هیچ هنر نیست

آری گوهری به ز شریفی به گذر نیست

***

به سنگ بیستون نقشی عیانست

که کوهی می کند گاهی نگاهی

***

چه نویسم از جدایی که فراق کُشت ما را

به زمانه کوه بودیم و شکست پشت ما را

***

خالی از عشق وجودم شد و هنگام وداع

هنگام وداع از وطن و ملک وفا

بی تو


من و تنهایی و شب های دراز

آسمان سیه و این همه راز

من و غم های غریبی و جفا

تو و افسونگری و عشوه و ناز

من و خورشید و فنا از پی هم

انفجاری و حیاتی آغاز

من و در آتش هجران و فراق

و تو در نیمه ی تاریکی باز

من و دیوانگی و غربت و خاک

مردمانی سوی برگشتی مجاز

من و چون ذره ای آخر به فضا

بی تو و در پی تو به سوز و به گداز