عشق

ای عشق ،شکوفه ی بهاری

آوا و ترانه ی قناری

ای در دل عاشقان به یاری

هستی تو قرار و بی قراری

پاکی و لطیف و مهربانی

روحی و در عاشقان نهانی .

تو مادر مهری و وفایی

شیرازه ی لطفی و صفایی

با تو چه خوشست زندگانی

ا ی کاش که جاودان بمانی !

درد تو دوای عاشقانست

نیشت همه نوش عارفانست

مستی می تو جاودانه

ثبتست ز حافظ این نشانه

زیباست جهان به چشم عاشق

دیباست به جان ردای صادق

آن جمله که در کمند عشقند

پیوسته مطیع امر صدقند

پا در گل و دربند و اسیرند

در دشت جنون بحق امیرند

من مست می عشقم ، در دهر نمی گنجم

از عالم بالا و در بحر نمی گنجم

راضی به رضای او ، در تیرگی مطلق

با دوست پریشان وار ، در قهر نمی گنجم

خود نوشم و شیرینی ، از نیش هراسم نیست

جوشی ز می نابم ، در زهر نمی گنجم

تا یاد تو خوش بنشست با سبزه و گل در جان

آواره و سرگردان ، در شهر نمی گنجم

آرام به عشقی ناز ، با دلبر طنازم

پنهان ز بد و بیداد در جهر نمی گنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *