ره آورد


ره آورد سفر شد غصه و درد

همه رنج و غم و شد چهره پرگرد

بشد خون و بریخت شیری که خوردم

ز چشم و از دهانم در شبی سرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *