خیز و بیا


سوز غمت به سینه ام ، سوخت دل نزار من

یاد تو در خیال من ، برده همه قرار من .

طاقت و صبر و دین من ، برد دو چشم مست تو

تا چه شود به عاقبت ، از نگه تو کار من ؟

شوق دوباره دیدنت شد همه آرزوی دل

وای اگر بمیرد آن شعله ی پرشرار من !

شب همه شب نخفته ام ، با غم تو نشسته ام

گواه من خدای من دیده ی اشکبار من

از دو جهان بریده ام از همه کس گسسته ان

دل به کسی نبسته ام جمله تو کار و بار من

ز فرقتت نگار من ریخت همه برگ و برم

تو را به خون عاشقان خیر و بیا کنار من

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *