اشکی برای جسمم


سیر ساعت ها تداعی های ما

برق عمر فصل خرابی های ما

دست هایم پیر و اندامم ضعیف

شد تنم باری به اندام نحیف .

ناگهان خوابی وجودم را ربود

آن تداعی و خرابی را زدود

دست ها و پیکرم را خاک خورد

یا که آتش بر وجود پاک خورد

امشب اما قطره اشکم ای پشنگ

می چکد در سوگ جسمم بی درنگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *